تصویر زیر، صفحه ای است که یک استارتاپ پس از ۴ سال فعالیت در صفحه اصلی خود قرار داد. این صفحه ی به ظاهر ساده هزار نکته باریکتر از مو با خود به همراه دارد.

شکست پروژه

استارتاپی که در بهمن ۹۹ بسته شد یک پروژه ۴ ساله بود. مدیر این استارتاپ برای توسعه کار حتی ماشین خود را هم فروخت. در بسیاری نمایشگاه ها شرکت کرد، با بسیاری شرکت ها مذاکره داشت. تیم برنامه نویسی داشت، سایت داشت و … . در نهایت به هزار و یک دلیل پروژه را بست.

مطالعات در سال ۲۰۱۹ نشان می دهد که ۶۰ درصد استارتاپ ها شکست می خورند می رسند و تنها ۴۰ درصد به موفقیت می رسند. موضوعی که خیلی ها از آن با عنوان خطر «حباب استارتاپ» یاد می کنند. به نظر می رسد در کشور ما نیز ترکیدن این حباب خیلی ها را به دردسر خواهند انداخت.

البته این مقاله به دنبال این نیست که دلایل شکست این پروژه را برشمارد، بلکه هدف بیان دو نکته مهم است:

۱- آفرین گفتن به مدیر این پروژه

جسارت مدیر این استارتاپ در اعلام شکست ستودنی است. او را باید در همایش ها دعوت کرد تا از دلایل شکست خود بگوید. چون همه قصه موفقیت ها را روایت می کنند و هیچ کس داستان شکست را نمی نویسد. قطعاً شکست مقدمه موفقیت است ولی به اشتراک گذاشتن دلایل شکست می تواند به خیلی ها کمک کند.

۲- لزوم توجه به توجیه پذیری پروژه در هر زمان

در استانداردهای مدیریت پروژه به موضوع توجیه پذیری پروژه ها توجه می شود. این موضوع در استاندارد پرینس ۲ (یکی از استانداردهای مشهور مدیریت پروژه) به شکل پررنگی مطرح است. این استاندارد با وجود این که کمی پیچیده است ولی مباحث خوبی در آن مطرح شده است. از جمله اصول ۷گانه ای که پایه اجزای آن است. اولین اصل هم بر توجیه پذیری پروژه تمرکز دارد.

اصول هفتگانه استاندارد پرینس 2

اصل توجیه پذیری پروژه، یکی از کلیدی ترین موضوعات در اجرای کار است که شامل سه بخش زیر است:

اول اینکه باید دلایل مناسب و موجه برای شروع کار وجود داشته باشد.

دوم این که توجیه پذیری پروژه باید مستند و تایید شده باشد.

نهایتاً و مهمتر از همه این که توجیه پذیری در طول پروژه باقی بماند. برای نمونه شاید پروژه با یک تکنولوژی خاص شروع شده باشد ولی در طول پروژه تکنولوژی ارتقا یافته و آن تکنولوژی منسوخ شده باشد.

کدام پروژه را می شناسید که افراد قبل از آنکه مجبور شوند، خودشان پیشگیرانه مسیر را متوقف یا تغییر داده اند؟

این مقاله با یک مثال پایان می یابد. فرض کنید فردی ۱۵۰ هزار تومان داده تا به دیدن تئاتر برود. در همان ۱۰ دقیقه اول متوجه می شود که تئاتر را نمی پسندد. دو راه پیش روی اوست.

۱- به دلیل اینکه پول زیادی پرداخت شده، مابقی ۲ ساعت را بنشیند و آن برنامه را با ناراحتی تماشا کنند.

۲- قید پول را بزند تا دست کم از فرصت خود به نحو مطلوب تری استفاده نماید.

در عمل خیلی ها گزینه اول را بر می گزینند. در حالی که بهتر این است بنا به قاعده «جلوی ضرر را از هرجا بگیری منفعت است» از ادامه این مسیر نادرست جلوگیری کرد.

پی نوشت: در صورت تمایل می توانید خلاصه استاندارد پرینس ۲ را از اینجا مشاهده نمایید.

0 0 رای ها
رأی دهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
فهرست
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x